۱۳۹۶ شهریور ۲۳, پنجشنبه

History in A Lyrical Register




On Shirin Neshat and Her Book of Kings

By Abdee Kalantari

Click here for PDF file




نقش زدن تاریخ با خطوط غنایی
درباره‌ی آثار شیرین نشاط 

نوشته‌ی عبدی کلانتری

۱۳۹۶ مرداد ۱۹, پنجشنبه

از تحریرهای نوحه تا پروگرسیو راک و تـکنو : آلبوم آخر محسن چاوشی

عبدی کلانتری

بعد از موفقیت «کجایی کجایی» و سایر آهنگ‌های سریال شهرزاد که با شعر، ملودی و تنظیم خود او صورت گرفته‌بود، محسن چاوشی سال گذشته هشتمین آلبوم‌اش را با عنوان «امیر بی‌گزند» ارائه داد که ترکیب جالبی بود از همان سبک آشنای نوحه‌ی جنوبی که حنجره‌ی او دقیقاً برای آن ساخته شده، اما این‌بار روی آکوردهای طولانی و پیچ‌در پیچ گیتار با سبک «پروگرسیو راک» مخلوط با تراکهای ماشینی ِ سبک «تکنو»، روی شعرهای کلاسیک و مدرن.



آنچه از ژانر نوحه اخذ کرده، همان حس آشنای ازدست دادن، فقدان، و غریب‌ماندگی است که هوای به سوگ نشستن دارد، با صدای دورگه‌ی زخم خورده و خشنی که روی نت‌های خاص درحنجره می‌شکند تا برای لحظه‌ای سریع ، بغض یا گریه را بالا بیاورد و دوباره فروبخورد. این کار را به وفور مداحان و نوحه‌‌خوانها انجام می‌دهند (محسن چاوشی تا آنجا که من می‌دانم اما سابقه‌ی مداحی ندارد) اما در موسیقی پاپ ایرانی کمتر دیده‌ایم  مگر تا اندازه‌‌ای در صدای سیاوش قمیشی که در مقایسه با محسن چاوشی کم رمق‌تر است اما همان تمهید «شکستن» (زخم درگلو) را به کار می‌برد. از لحاظ توان و زنگ صدا، برای مقایسه می‌توانید مثلاً بافت خاص و منحصر به فرد صدای «جیمز هـتفیلد» (متالیکا) را مقایسه کنید با همان نوع صدا و همان تبحر اما با بُرد محدودتر «راب هالفورد» (جوداس پریست) یا «دیو موستین» (مگادت). تارهای صوتی ِ محسن چاوشی دارای زور و سنگینی‌ای است که کاملاً او را خارج از دستگاههای سنتی موسیقی رسمی ، و بیرون از طنازی ِ پاپ و دیسکوی ایرانی قرار می‌دهد.  برای همین، وقتی تلفیق می‌شود با سبک‌های غربی که اساساٌ حال و هوای ریتمیک «تـِکنو» و «دنسکلاب» دارند، یک نوع ریسک و خطرکردن جالب است. این خطرکردن ، مضاعف می‌شود اگر ملاط  ارکسترال وسیع  «راک پروگسیو» هم با آن بیامیزد. در دو مورد، سنت موسیقی بندری را هم به یاری گرفته، یعنی همان حوزه‌ای که قبلاً موسیقی‌دانهای خوبی چون گروه «محسن شریفیان» و «سعید شنبه‌زاده» در آن تجربه‌های بکر و امروزین به دست داده‌اند. (آهنگ‌های تکنوی «دل من» و «شیدایی» در این آلبوم مثلاً؛ مقایسه‌شان کنید با آهنگ «گفتگو»ی شریفیان در آلبوم «سیراف»؛ هردو برای رقص در کلاب یا رقص صوفیانه می‌توانند انتخاب شوند.)

محسن چاوشی در این آلبوم تصمیم گرفته هسته‌ی سوگ‌دار یا سوگوارانه‌ی «شبه نوحه» را سوار کند روی چیزی شبیه «پروگرسیو راک» که این روزها در غرب کسی سراغش نمی‌رود اما یکی از مهمترین سبک های راک در اواخر دهه‌ی شصت تا نیمه‌های هفتاد میلادی بود. سبک‌های دیگر راک در آن دوره  که ما بیشتر با آنها آشناییم از جمله عبارت بودند از «هارد راک» (سنتی که از «لد زپلین» تا «ون هیلن»و «گانزـ اند‌ ـ روزز»، برای نمونه، ادامه یافت)؛ سبک «هه‌وی متال» (سـنتی که از «بلک سابات»، «جوداس پریست»، «آیرون میدن»، تا «متالیکا»، «مگادِت» و «رامشتاین» ادامه داشته، برای نمونه) و سنت راک «سایکدلیک»مخلوط با «بلوز» (با آثار «کریم» و اریک کلاپتون، «دایار ستریت» و مارک ناپفلر و گروههای مشابه).

در تمایز با هرسه‌ی اینها، کسانی که موسیقی گروه‌هایی چون «کینگ کریمسون» و «جترو تال» در یادشان مانده، می‌توانند به خاطر بیاورند که چطور صدای خواننده پیوند می‌خورد با یک پهنه‌ی بزرگ کورال (صدای جمعی) یا ارکسترال که داخل آن گیتار می‌توانست خودی نشان دهد، انگار که بخشی از یک سنفونی باشد، و در آن فضای وسیع بداهه نوازی کند، به موازات‌اش زخمه‌های صاعقه‌وار الکترونیک در فضا پخش شود؛ و نوبت مکث که برسد («بریک پوینت»)، همه چیز مثل ترمز ناگهانی یک لوکوموتیو با ابهت توقف کند با یک تعلیق پرطنین، تا قطار دوباره روی غلطک بیفتد و موسیقی اوج بگیرد. نام این سبک را «پروگرسیو راک» گذاشته بودند. تولید «فضای شبه سمفونیک» در راک به عهده‌ی کیـبوردهای برقی ِ تازه به بازار آمده بود (مثل «ملوترون» و سینته‌سایزرهای بعدی)  که با پیشرفت مدام تکنولوژی  می‌شد با آنها انواع ترکیب‌های پیچیده‌ی پولی‌فونیک ایجاد کرد. محسن چاوشی با به کارگرفتن نوازنده‌ی گیتار «عادل روح‌نواز» این جنبه از پروگرسیو راک را  به خوبی به خدمت گرفته که نقش آن در تولید فضا و «مود» به اندازه‌ی صدا و ملودی‌های خود چاوشی اهمیت دارد.

آهنگ های «امیر بی‌گزند»، «چنگیز»، «این کیست این جان من»، «جنگ‌زده»، خیلی خوب همه‌ی تمهیدهای تولید فضای وسیع کورال یا ارکسترال و کوردهای طولانی گیتار را برای ترسیم اوج حماسی به خاک‌افتادن و مرگ و تدفین و سوگ و سرگشتگی به کار می‌گیرند. اگر بخواهیم صدای چاوشی را با یک خواننده‌ی غربی قیاس کنیم،  او المثنای «ایان اندرسن» از گروه «جتروتال» است : مثلاً آهنگ «پریشان» را در اینجا مقایسه کنید با «آکوا لانگ» جتروتال یا آهنگ بسیار معروف «لوکوموتیو برت» این گروه. آهنگ «آخرین اتوبوس» از زخمه‌های سبک سپیدمتال استفاده می‌کند که تأثیری است از کارهای دوره میانی متالیکا دردهه‌ی نود میلادی.

چیزی که در این آلبوم به آن کم‌التفاتی شده البته بخش کوبه‌ای یا «ریتم سکشن» قوی و جاندار است. هراندازه هم که از «درام ماشین» استفاده‌ی خلاق و چندلایه صورت بگیرد، باز این  بوم بوم‌های ماشینی و کامپیوتری جای کوبه‌های واقعی و متعدد را برای تولید فضای مؤثر پر نمی‌کند، به ویژه آنجا که موسیقی به متال نزدیک می‌شود و ضرورتاً باید یک جفت بازوی گلادیاتوری قوی مثل صاعقه ضرب بگیرد و ریتم را نگه دارد. باید مکمل هم باشند. البته تنظیم‌های محسن چاوشی و عادل روح‌نواز (با همکاری بهروز صفاریان، فرشاد حسامی، کوشان حداد، و بابک نقوی) در استقاده از نرم افزار و کییبورد و سینت یک سر و گردن از گروههای دیگر  بالاتر است. این روزها، نرم افزار و امکانات استودیویی به هر استعداد متوسط الحالی اجازه می‌دهد که ساختارهای خوشنواز کنار هم بچیند و گوش ناپرورده نتواند سره را از ناسره تشخیص دهد. مثلاً مقایسه کنید با گروه «چارتار» که کارشان با چندنوبت شنیدن به سرعت از گوش می‌افتد چون تراک‌های ماشینی به هرحال جای استعداد و شم ّ پولی‌فونیک یک موسیقی‌دان خوب را درتنظیم آهنگ نمی‌گیرد. ///

**


این آلبوم شامل دو ترانه‌ است به نام های «جنگ‌زده» (پدرام پاییزی) و «چنگیز» (علی اکبر یاغی تبار) که خیلی خوب درآمده‌اند، تصویری و زنده‌اند. ترانه‌هایی که حسن صفا نوشته هم عمیقاً حسرت‌بار و تلخ‌اند. سایر کارها از مولانا (تکنوی عصر خودش بوده!) و سعدی‌است و به همان اندازه خوب به موسیقی نشسته.


۱۳۹۶ تیر ۱۴, چهارشنبه

چامسکی : مبرم‌ترین مسأله‌ی امروز


گزیده‌هایی از یک مصاحبه
مترجم : عبدی کلانتری

نوآم چامسکی: درباره‌ی ترامپ و موقعیت کشور در حال حاضر
نیویورک تایمز، پنجم جولای ۲۰۱۷




پرسش: زمانی که من دانشجوی لیسانس فلسفه در «دانشگاه پیتسبورگ» بودم و در حوزه‌ی فلسفه‌ی تحلیلی درس می‌خواندم برای من مسلم نبود که فلسفه به غیر از روشن ساختن مفاهیم چه نقش دیگری می‌تواند بازی کند. با این حال، من این باور مارکسیستی را هم پذیرفته‌ام که فلسفه می‌تواند به گونه‌ای جهان را تغییر دهد. نظر شما درباره‌ی اینکه فلسفه بتواند تغییری ایجاد کند چیست؟
نوآم چامسکی: نمی‌شود دقیق حدس زد که منظور مارکس چه بود وقتی نوشت، «فیلسوفان تاکنون جهان را به شیوه‌های گوناگون فقط تفسیر کرده‌اند؛ نکته آن است که جهان را باید تغییر داد.» آیا منظور مارکس این بود که فلسفه قادر است جهان را تغییر دهد، یا اینکه خود فیلسوفان باید آستین بالا بزنند و به امر مبرم تغییر جهان بپردازند؟ اگر فرض اول را بگیریم، مارکس فلسفه را در معنای گسترده‌ی خود در نظر داشت که عبارت باشد از تحلیل نظام اجتماعی و آرای مربوط به نحوه‌ی تغییر شرایط اجتماعی و دلایل یا چرایی ضرورت این تغییر. فلسفه با این تعریف عام می‌تواند در تحول اجتماعی نقش بازی کند، حتا نقشی اساسی، و فیلسوفان، از جمله در شعبه‌ی فلسفه‌ی تحلیلی، این نقش را هم در زمینه‌ی فکری به عهده گرفته‌اند و هم در زندگی فعال اجتماعی‌شان؛ نمونه‌ی برجسته‌ی چنین فیلسوفی برتراند راسل است.

پرسش: درست است، برتراند راسل هم فیلسوف بود و هم روشنفکر حوزه‌ی عمومی (پابلیک اینتلکتوآل). در این رابطه شما خودتان را چگونه توصیف می‌کنید؟
چامسکی: راست‌اش را بخواهید به این چیزها فکر نمی‌کنم. خودم را درگیر فعالیت‌هایی می‌کنم که به نظرم مهم و چالش‌انگیز می‌رسند. بعضی از این فعالیت‌ها با آن مقولاتی که ذکر کردید، به تعبیر مرسوم، منطبق می‌شود.

پرسش: پیش می‌آید اوقاتی که حجم و سنگینی عظیم درد و مصائب انسان‌ها از تحمل کسی که نظاره می‌کند خارج می‌شود. شما به عنوان کسی که از یادآوری ِ دردهای مردم در جهان هیچگاه باز نایستاده،  چطور می‌توانید همه‌ی این مصیبت‌ها را شاهد باشید و کماکان نیروی درونی خودتان را برای ادامه‌ی مبارزه حفظ کنید؟
چامسکی: نفس شاهد بودن (اگر به راستی شاهد باشیم) به خودی خود به آدم انگیزه می‌دهد که مقاوم باشد. و هیچ چیز الهام‌بخش‌تر از این نیست وقتی می‌بینیم چطور مردم کم‌بضاعت با رنج‌های بسیار در زندگی، در شرایطی بسیار بدتر از آن چیزی که امثال ما طاقت‌اش را داریم، بی سروصدا و بدون تظاهر، با دل‌های پرجرئت زندگی‌شان را پی‌می‌گیرند و برای عدالت و احترام انسانی مبارزه می‌کنند.

پرسش: اما سوآل این است که شما وقتی که به شیوه‌ای انتقادی با طیف بزرگی از بی‌عدالتی‌ها درگیر می‌شوید، چه چیزی این حس عدالت اجتماعی را در درون شما برمی‌انگیزد؟ آیا نوعی انگیزش دینی در کار است که ناظر بر کنش اجتماعی شماست؟ اگر انگیزش مذهبی نیست پس چیست؟
چامسکی: خیر، انگیزش دینی نقشی ندارد بنا به دلایل موجه. به این دلیل که دین می‌تواند برای هرعملی توجیه بتراشد از والاترین آرمان‌ها تا وحشتناک‌ترین فجایع. در متون مقدس،  فراخوان برای صلح و عدالت و شفاعت را کنار عبارت‌هایی داریم که از لحاظ تشویق جنایت و تبهکاری در کل ادبیات بشری بی‌نظیر است. راهنمای ما فقط وجدان‌ما است، حالا  هر لباسی که بخواهیم به تن آن بدوزیم.

پرسش: اگر برگردیم به نکته‌ای که شما برآن انگشت گذاشتید، شاهد بودن، شاهد مصیبت بودن، معلمی مثل من چه توصیه‌ای می‌تواند به دانشجویان‌اش بکند که آنها بتوانند این قابلیت را در خودشان بپرورانند که شاهد دردهایی باشند که از ناملایمت‌‌های روزمره‌ی خودشان فراتر می‌رود؟ بسیاری از شاگردان من فقط به فکر فارغ التحصیل شدن هستند و بی‌تفاوت‌اند نسبت به رنج‌های مردم دنیا.
چامسکی: حدس من این است که آنهایی که نسبت به رنج انسانها بی‌تفاوت هستند، چه در نزدیکی‌شان و چه در نقاط دور، در معرض آگاهی قرار نگرفته‌اند، بی اطلاع‌اند؛ یا اینکه یک آموزه‌ی سیاسی یا ایدئولوژی جلوی چشم‌شان را گرفته. این آدم‌ها باید قادر شوند نسبت به باورهای مرسوم نگرش انتقادی پیدا کنند، باورهای رایج از نوع دینی یا سکولار؛ باید ظرفیت پرسیدن و وارسی کردن در آنها بالا برود، تا بتوانند دنیا را از چشم مردمان دیگر هم ببینند. چیزهایی را هم با چشم خودشان می‌توانند شاهد باشند در همان محلی که زندگی می‌کنند، مثل آن انسان بی‌خانه‌ای که در سرما دست‌اش را برای سکه‌ای یا لقمه‌ای غذا به سمت شما می‌گیرد.

پرسش: مبرم ترین مسأله‌ای که امروز پیشاروی ماست چیست؟
چامسکی: مبرم‌ترین موضوعات که واجد اهمیت مرگ و زندگی هستند عبارت‌اند از تغییرات زیست‌محیطی و خطر جنگ هسته‌ای. در خصوص موضوع نخست، رهبری حزب جمهوریخواه در ایالات متحده، در انزوای کامل از دنیا، یکپارچه عزم خود را جزم کرده که شانس بقاء بر روی کره‌ی زمین را از میان ببرد؛ شاید این حرف من افراط در کلام به نظر رسد اما اصلاً مبالغه‌ای در کار نیست. برای جلوگیری از این پروژه‌ی مخرب، باید در سطوح محلی و در سطح دولت (فدرال) دست به کار شد. درباره‌ی جنگ هسته‌ای، اقداماتی که در سوریه و در مرز روسیه صورت می‌گیرد خطر جنگ (دو ابرقدرت) را بالا برده. علاوه براین، کابینه‌ی دانالد ترامپ در ادامه‌ی برنامه‌ی باراک اوباما برای مدرنیزه کردن نیروی اتمی آمریکا، در مسیری حرکت می‌کند که خطرات فوق‌العاده‌ای دربر دارد.  همان‌طور که اخیراً اسناد به ما نشان داده، نیروی پیشرفته‌ی هسته‌ای ایالات متحده همان نخ باریکی را که بقای بشریت را نگه داشته، می‌خواهد پاره کند. این موضوع در جزییات خود در یک مقاله‌ی مهم در «بولتن دانشمندان هسته‌ای» (مارچ) تشریح شده؛ این مقاله به خاطر اهمیت آن باید در صفحات اول روزنامه‌ها گزارش شود. مؤلفان این مقاله که در میان معتبرترین تحلیلگران رشته‌ی خود هستند می‌نویسند برنامه‌ی مدرنیزه کردن تسلیحات اتمی در آمریکا، «قدرت کشتار جمعی موشک‌های بالیستیک ایالات متحده را سه برابر افزایش خواهد داد - و دقیقاً وضعیی را باعث خواهد شد که انتظار می‌رود، یعنی وقتی که یک دولت مجهز به نیروی هسته‌ای قصد آن را داشته باشد که با پیش‌دستی در حمله‌ی اتمی بدون هشدار قبلی دشمن را پیشاپیش فلج کند.»  اهمیت این مسأله روشن است. یعنی در لحظه‌ی بحران، که امکان بروز آن بیشتر می‌شود، برنامه ریزان نظامی روسیه ممکن است به این نتیجه برسند که وقتی امکان پیشگیری (دیپلماتیک - دیترنت) وجود ندارد، تنها امید بقای آنها حمله‌ی پیشگیرانه است، و این به معنی پایان کار همه‌ی ما است.
پرسش: هراسناک تا مغز استخوان!
چامسکی: در چنین وضعیتی، کنشگری شهروندان باید بتواند چنین برنامه‌های خطرناکی را متوقف کند. باید به واشنگتن فشار آورد که به گزینه‌های دیپلماتیک رو کند، گزینه‌هایی که واقعاً وجود دارد، به جای آنکه در نقاطی چون کره شمالی و ایران بدون تأمل  به قدرت نظامی متوسل شوند.

پرسش: آیا شما هم مثل من معتقدید کارهای دانالد ترامپ ناگهانی و غیرقابل پیش‌بینی است؟ آیا ما نباید هراس داشته باشیم از مقابله‌ی هسته‌ای در لحظه‌ی تاریخی‌ای که در آن به سر می‌بریم؟
چامسکی: من این ترس را دارم و تنها فردی هم نیستم که دچار این هراس است. شاید برجسته‌ترین و معتبرترین فردی که در این باره اظهار نگرانی کرده «ویلیام پری» باشد (وزیر دفاع در کابینه‌ی بیل کلینتون، مهندس و ریاضی دان) که یکی از مجرب ترین استراتژیست‌های اتمی معاصر در دنیاست با تجارب بسیار در بالاترین سطح برنامه‌ریزی جنگی در دولت آمریکا. او به تازگی از نوعی بازنشستگی بیرون آمد که مکرر و در موارد متعدد هشدار بدهد خطر اتمی تبدیل به تهدیدی بسیار جدی شده؛ به قول خود او، «امروزه، خطر نوعی از فاجعه‌ی اتمی بیشتر از دوران جنگ سرد است، و اکثر مردم در عین بی‌خیالی نسبت به این خطر ناآگاه  مانده‌اند.»
×××


۱۳۹۵ اسفند ۱۷, سه‌شنبه

پان‌لچکیسم

سینما در نظام اسلامی بدون شک ویژگی‌های «جنریک» دارد و از جنس خاصی است که آن را، چه دوست داشته‌باشیم چه نداشته‌باشیم، از «جنس» خود این نظام می‌کند. خوب یا متوسط، مردم‌پسند یا فستیوالی، سطحی یا «جدی»، در همه‌ی این فیلم‌ها مهم‌ترین و بارزترین ویژگی ِتصویری، وجود ِیونیورسال «لچک» است. به نحوی که می‌توان تمام این سینما را «لچک سینما» نام گذاشت. تصویرساز و سینماگر هرکه باشد، درصد تألیف میان او و نظام قسمت می‌شود. فیلمساز درصدی، به عنوان صحنه‌پرداز، تنها در شمایل ِظاهری آکتورش نیست که دستش بسته است، بلکه درحرکت‌ دست‌ها و پاها، نگاه‌ها، لمس‌ها و تماس‌های بدنی، حرکت در جغرافیای خانه و خیابان، در آنچه خصوصی یا عمومی است، در حس‌های ویژه‌ی اندرونی و بیرونی، و هزار جزییات دیگر باید از «منطق لچک» پیروی کند. کسانی که سینمای جهان را دنبال می‌کنند قطعاً متوجه هستند که این وضعیتی یگانه است در میان سینماهای ملّی در دنیا. نظیرش را، تا آنجا که من می‌دانم، در جای دیگری نمی‌توان سراغ گرفت. «رئالیسم» را هرطور که درک کنیم، این مفهوم در سینمای «ملی» ما نیازمند تعریف ِدوباره است. /// ع. ک.

- به نقل از فیسبوک به تاریخ ٢٩ اکتبر ٢۰١٦

۱۳۹۵ بهمن ۲۸, پنجشنبه

پورن بلاگ


مطالب این صفحه  منتقل شد به اینجا:




۱۳۹۵ بهمن ۶, چهارشنبه